تبليغاتX
Eshgh Be Man Nayumade
سه شنبه 21 فروردین1386

//خفه//

امروز واسه اولین دفه

به دلم گفتم خفه

فرهاد واسه عشق کوه و کند

 اما ببین باز تو کفه

خئاستم مثه فرهاد باشم

هر کاری کردم واسه اون

حتی اگه بهم می گفت

ساده می مردم واسه اون  

دیدین که فرهاد شدنم

برای من سودی نداشت

خواستم بازم ببخشمت

اما نشد دلم نذاشت

آخه بی معرفت نشد

۱۰دقه بام حرف بزنی

بگی چرا ناراحتی

چرا تو حرف نمی زنی

ببین هنوز دوست دارم

با این که قیدم و زدی

ام تو درس عاشقی

همه بهم میگن ردی

یادت می یاد خواستم ازت

 یادم بدی یادم بره

حا لا داره یادم می ره

عشقت با کلی خاطره

خیلی دوست داشتم ولی

حالا ازت بدم می یاد

دلگیر نشو از دست من

ای حرفا هم می بره باد

شعرم داره چرند می شه

تکلیف چیه داد بی داد

نمی دونم دوست دارم

یا که ازت بدم می یاد

آخرشو بذار بگم

مخم داره می کشه داد

پس از من ایراد نگیرید

ای شعر داره خودش می یاد

خسرو اومد باز سراغت

برو بشو شیرین براش

منم می رم پی کارم

به فکر فرهاد پس نباش

 

هیچ تو ضیحی نداره فقط حرف دله!!!

نظر یادتون نره!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:51  توسط مهرزاد   | 

یکشنبه 6 اسفند1385

این شعرم از خودمه خیلی روش کار کردم . آخه دوس ندارم حرفام تکراری باشه . خلاصه این شد دیگه بهتر از اینم نمی تونم شما هم نظرتونو بدین

در ضمن من عادت ندارم شعرامو  به کسی تقدیم کنم به خودتم گفتم اما حالا چون تو گفتی اینم تقدیم به تو ...

.:دمت گرم با مرام:.

ایول بابا با معرفت

شرمندم کردی به خدا

اینقد به فکر  من نباش

اینقد واسم نکن دعا

ایول دمت گرم با مرام

ندارم هیچی بت بگم

آره منم بی معرفت

نمی دونم چی بت بگم

خیالت و راحت کنم

بویی نبردم از مرام

شما با معرفت بودی

پس یه کلاس بذار برام

بگو چطور یادم بره

هر کسی که دوسش دارم

بگو می خوام یاد بگیرم

چطوری تنهاش بذارم

آخه می دونی عزیزم

دلم زیادی کوچیکه

کوچیک نبود از اولش

آب شده اون چیکه چیکه

خب تو بای یادش بده

دیگه دلم دل تنگ نشه

بیا یادم بده چطور

حرفام فراموشم بشه !!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:53  توسط مهرزاد   | 

سه شنبه 17 بهمن1385

هزار تومن

 

حرف نزن بسه دیگه

نمی خوام بشنوم از عشق و احساس

نگو از رایحه ی عشق

نگو از عطر گل یاس

تو سرت نمی شه این قدر

نمی فهمی عشقمو تو

عشقت اندازه ی اون نیست

که بگیری دستمو تو

سنگینه این واژه ی عشق

تو سره تو جا نمی شه

باید اون جوری بفهمیش

که بره تو خون و ریشه

دست از سرم بر دار دیگه

تا کی می خوای دروغ بگی

هر روز می گی دوستم داری

هزار تومن تو راس می گی

خالی که کنتر نداره

تو هم ببند خیالی نیست

اینقد منو تهدید نکن

می ری برو جات خالی نیست

برو دیگه پشت سرم نگاه نکن

یه وقت پشیمون نشیا

اگه کلات افتاد اینور

جانه تو اینورا نیا

***

هیچ توضیحی هم نداره

همینه که هست!!!!!!!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:35  توسط مهرزاد   | 

پنجشنبه 30 آذر1385

خسته شدم دلم پره

از همه کس حتی رفيق

دیگه نمی خوام بسوزم

پای رفیق و نارفيق

هرکی که من سوختم به پاش

به جاش من و تنها گذاشت

تو مزرعه ی دل من

هر کی رسید غما شو کاشت

حالا دیگه رفتن همه

اونا که داشتن ادعا

بگو آخه پس تو چرا

تو که نبودی بی وفا

بیا اینم از عشق ما

کجا رسیدیم آخرش

درد دل یه عاشق و

ببینید تو چشم ترش

همه می رن تو هم برو

دنیای امروز همینه

این روزا غم دارن همه

هر کی رو این سر زمینه

منم یکی مثل همه

مگه خونم رنگین تره

بذار غمم داد بکشه

بگه دلم در به دره

رفاقتای الکی

عشقا شدن دروغکی

عاقبت تو سینه ی من

مونده یه قلب ترکی 

فکر نمی کردم که تو هم

 یه روز من و قال بذاری

یه روز بری یه جعبه غم

بهم بدی یادگاری

آدمای بی سر و پا

میان می گن ما عاشقیم

ساده لوح هایی مثه من

می گن باشه بزن بریم

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:47  توسط مهرزاد   | 

شنبه 11 آذر1385

اين شعر از يكي از دوستامه كلي زحمت كشيدم تا اجازه ي نوشتن تو وبلاگو ازش گرفتم

خودم كه خيلي حال كردم ... شما هم اگه خوشتون اومد حتما نظر بدين !!!

 

 

 

باز تو دلت مهمونيه

ما روگذاشتي يه كنار

چشام ديگه خسته شده 

از عاشقي از انتظار

كي آخه به تو گفته كه

چشم از رو اين در برندار

اي چشماي مونده به در

 گريه نكن ديگه نبار

 اي دل وا مونده ي من

به پاي من فقط يه بار

فرمان بده اينجا نمون

بگو برو از اين ديار

ببين كه اونم مثه من

اينطوري مي شه بيقرار

ببين كه گريه مي كنه

بدون من بي اختيار

اگه ديدي گريه نكرد 

تا هميشه تنهاش بذار

با رفتن هميشگيت

اشكاي اونو در بيار

بذار كه گوش به زنگ بشه

هر روز به سوت هر قطار

بذار روزش سياه بشه

همش باشه چشم انتظار

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:34  توسط مهرزاد   | 

جمعه 12 آبان1385

الاف

فهمیدم الافت بودم

الاف یه عشق محال

هر کدوم از بهونه هات

  میشن واسه من یه مثال

نمی دونم یهو چی شد

 دیدم که عاشقت شدم

جای خودت تنهایی شد

اطاق و قلب و کمدم

شاید بگی اشتباهه

 که عاشقم شدی یهو

دست خودم نبوده که

جدی میگم به جون تو

خسته شدم می خوام برم

سر به بیابون بذارم

مصراع قبل تکراری شد

اصلا اینو دوست ندارم

آتیش شهرمون یه ور

گرمای خاطرت یه ور

نمی دونم بدونه تو

روزام چه طور میاد به سر

اما حالا هر جوری هست

می رم و تنهات می ذارم  

نمی خوام از رو دلسوزی

یه روز بگی دوست دارم

سرت رو درد نمیارم

از در قلب تو می رم

شاید بیام به دیدنت

یه روز که خواستم بمیرم

شاید پیش خودت بگی

اینم واسم شاعر شده  

اما اینا شعر نیست گله

حرفه دله که رو شده

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:39  توسط مهرزاد   | 

پنجشنبه 4 آبان1385

 

اولين شعرم رديفش درد بود

 

قصه ي تنهايي يك مرد بود

 

قصه ي فردي كه از شهر سكوت

 

ناله را همراه خود آورده بود

 

سرگذشت شاعري كه سالها

 

در غريبي زندگي مي كرده بود

 

چهره ي پژمرده و بي جان من

 

نقش مرگي در هواي سرد بود

 

مثل پاييز هميشه جاودان

 

رنگ و بوي واژه هايم زرد بود

 

هر كلامي را كه مي گفتم طلاست

 

دستهايم را كشيدم گرد بود

 

من شمارش كردم از ابيت زوج

 

چون به آخر مي رسيدم فرد بود

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:38  توسط مهرزاد   | 

پنجشنبه 4 آبان1385

من 1000 بار 900 جمله ي عاشقانه را در 800 جاي مختلف به 700 زبان ،پيش 600 عاشق مطرح كردم

500 عاشق 400 جمله را به 300 زبان در 200 برگ ترجمه كردند و من 100 مرتبه در 90 روز   روزي 80 دقيقه 70 جمله را 60 بار در 50 روز    روزي 40 مرتبه برايت تكرار كردم و تو 30 تا آموختي پس از 20 دقيقه 10 بار از تو 9 سؤال و 8 جواب و 7 كلمه خواستم و تو 6 پاسخ دادي و در فاصله ي 5 روز،روزي 4 بار در 3 مرتبه از تو خواهشض كردم كه در 2 كلمه 1 بار بگويي

دوستت دارم

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:3  توسط مهرزاد   | 

سه شنبه 11 مهر1385

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:13  توسط مهرزاد   | 

سه شنبه 11 مهر1385

مهرزاد تولدت مبارک

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:5  توسط مهرزاد   | 

سه شنبه 11 مهر1385

شب تولدم بود چشام به جاده خشکید

یادت نبود عزیزم دل من اینو فهمید

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:42  توسط مهرزاد   | 

چهارشنبه 5 مهر1385
آخ انگار خیلی وقته سر نزدم به وب ببخشید سرم شلوغ بود

دوست دارم با نظراتون یه حالی به این وبلاگ ما هم بدین

بابا نظر بدین ....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:24  توسط مهرزاد   | 

چهارشنبه 22 شهریور1385

                          آنگاه كه با دستانت واژه عشق را

              بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم

               حال سواد دارم اما ديگر  به چشمان خود اعتماد ندارم!!!!

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:46  توسط مهرزاد   | 

یکشنبه 19 شهریور1385

فقط تو می تونی آروم جونم بشی

فقط تو رو می خوام که هم خونم بشی

عاشقم عاشق اون ناز نگات

دوست دارم فقط خودم بشم فدات

دلم اسیرته بیتو که میمیره

امروز بیا پیشم خیلی فردا دیره

قربونه اون چشات

قربونه خنده هات

شبای من پره پره عطره صدات

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:28  توسط مهرزاد   | 

جمعه 17 شهریور1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:32  توسط مهرزاد   | 

دوشنبه 13 شهریور1385

موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم , موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم , موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم , موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم , حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:17  توسط مهرزاد   | 

شنبه 11 شهریور1385

خواستم عشق را معني کنم... خواستم عشق را معني کنم...؟ به نزديک آن قفس کنار پنجره رفتم، آن را باز کردم تا آن پرنده زيبا آزاد گردد ولي آن هنگام که آن پرنده به سوي آسمان پر گشود، معصومانه به زمين افتاد! به قفس نگريستم، نه...! نه...! آن پرنده بالهايش را درون قفس جا گذارده بود! آري...! آن پرنده به آن قفس عادت کرده بود آخر، آن پرنده زيبا به ميله هاي آهني آن قفس دلباخته بود

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:19  توسط مهرزاد   | 

شنبه 11 شهریور1385

چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو دزديده و به جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز از كينه و نفرت بشي حس كني هنوزم.... هنوزم دوسش داري

چقدر سخته تو خيالت ساعت ها با هاش حرف بزني اما وقتي ديديش  هيچ چيزي به جز سلام نتوني بگي

چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري ...!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:29  توسط مهرزاد   | 

شنبه 11 شهریور1385

خدایا اگر تو درد عاشقی رو می کشیدی ...

اگر زهر تلخ جدایی رو می چشیدی ...

اگر به مرگ آرزوهات می رسیدی...

پشیمون می شدی از اینکه عشق رو آفریدی...!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:53  توسط مهرزاد   | 

جمعه 10 شهریور1385
ما به هر حال می پریم بی چشم دل بی پر و بال

ما به مشکی دلخوشیم دو رنگی ها رو بی خیال

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:35  توسط مهرزاد   | 

جمعه 10 شهریور1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:29  توسط مهرزاد   | 

جمعه 10 شهریور1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:19  توسط مهرزاد   | 

یکشنبه 5 شهریور1385
خیلی سخته یه غریبه

به دلت یه وقت بشینه

بعد بهت بگه که چشماش

نمی خواد تو رو ببینه

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:13  توسط مهرزاد   | 

پنجشنبه 2 شهریور1385

هرچه کردم نشوم از تو جدا بدتر شد

 

از دل ما نرود مهر و وفا بد تر شد

 

مثلا خواستم این بار که موقر باشم

 

و به جای تو بگویم که شما بد تر شد

 

آسمان و قت قرار من و تو ابری بود

 

تازه با رفتن تو و ضع هو ا بد تر شد

 

چاره دارو و دو ا نیست، که حال بد من

 

بی تو با خوردن دارو و دو ا بد تر شد

 

روی فرش دل من جو هری از عشق تو ریخت

 

آمدم پاک کنم عشق تو را بد تر شد

                                

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:28  توسط مهرزاد   | 

پنجشنبه 2 شهریور1385

وقتي گريه كرديم گفتند بچه اي

 

وقتي خنديديم گفتند ديونه اي

 

وقتي جدي بوديم گفتند مغروري

 

 وقتي شوخي كرديم گفتن سنگين باش

 

وقتي سنگين بوديم گفتن افسرده اي

 

وقتي حرف زديم گفتند پر حرفي

 

وقتي ساكت شديم گفتند عاشقي

 

 

حالا كه عاشقيم ميگن اشتباهه و گناه...

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:13  توسط مهرزاد   | 

پنجشنبه 2 شهریور1385

دونفر همواره به من امید می دهند: او و او.

اوی اول همان است که بیکران نزد او ذره ایست

و پنهانی امید را در وجودم قرار می دهد

و اوی دوم همان است که ذره ای از بیکران است

و من به خاطرش پنهانی امید دارم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:41  توسط مهرزاد   | 

پنجشنبه 2 شهریور1385

گریه کردن تا سحر کار من است

شاهد من چشم بیمار من است

فکر مي کردم که او یار من است

نه! فقط در فکر آزار من است

نیتش از عشق تنها خواهش است

”دوستت دارم“ دروغی فاحش است

یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت

بغض تلخی در گلویم کرد و رفت

پایبند جستجویم کرد و رفت

عاقبت بی آبرویم کرد و رفت

این دل دیوانه آخر جای کیست

آنکه مجنونش منم لیلای کیست

مذهب او هر چه بادا باد بود

خوش به حالش کینقدر آزاد بود

بی نیاز از مستی    می    شاد بود

چشم هایش مست مادر زاد بود

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:17  توسط مهرزاد   | 

پنجشنبه 2 شهریور1385

با تو ام اي سهراب

 

اي به پاكي چون آب

 

يادته گفتي بهم

 

 تا شقايق زنده است زندگي بايد كرد

 

نيستي سهراب ببيني كه شقايق هم مرد